سلام بر همه ی طرف دارن شارخان منم مثل شما یکی از طرف دارن شارخان هستم بخواتر همین چند تا از عکس های شارخان از بچه گی تا بزرگی واسی شما عزیزان گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد
امیدوام خوشتون اومده باشه پس نظر یاتون نره راستی من بازم از بازیگران هندی که شما دوستشون دارید بازم میزارم
این گل تقدیم به شما جیگران من
حالشو ببر
*
نظرات ()نویسنده: leon scoot kennedeyجمعه یازدهم آذرماه سال 1390 - ساعت 14 و 09 دقیقه و 08 ثانیه
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام ........ خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید....... به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت سادست ........ نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جادست
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها ........ بدونی بی تو و با تو، همینه اسم این دنیا
------------------------
چــقدر دلَم گرفته از دار دُنیا !!!
یــه خـُدا داریم که اونم ما رو پاک فراموش کرده ...
نمی گه یه دلبری اون پایین پایین ها داریم که هـر روز داره صدام می زنه
می دونم اون صدامو می شنَوه ...
داره جوابـَـم رو می ده ...
این منم که نمی تونـَم صداشُ بشنوم ولی اون قدر صداش می کـُنم که بتونم صداشــو بشنوم
که بهم بگه هنوز واسـَش عزیزم مثل اون مـوقـع ها کـه هـنـوز جـایـی رو زمـیـن نــداشتم...
---------------------
نگـــــــران نباش،
حــــال مـــن خـــــــوب اســت بــزرگ شـــده ام …
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم
آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ”
آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود…
راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم…
” حــــال مـــن خـــــــوب اســت ” … خــــــوبِ خــــوب…
---------------------
فقـــط برای خودم هستمـــ.!.!.! مـــن.؟.!.! چه دوحرفــــیه وسوسه انگیزیســـت..... این من! نه مهـربانمــــــــــ.... نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...! صبورمـــ و عجـــول!! سنگــین... ســـرگردان... مغــــــــــرور... قـانــــع.... با یـــک پیچیدگی ساده و مقــــداری بـــی حوصلگیه زیاد!!! و برای تویـــی که چهره های رنـــگ شده را می پرستی ، نه سیرتــــ آدمی ؛ هـــیچ ندارمـــــ.!.!.! دختری که از پاهایش خسته است.... به آغوشش بدهکار است و در نگاهش تمام باران ها را به خود میگیرد .... به درد عشق ... خیال .... تخت ...خواب + تو نمی خورد .... ♥ دیگر با عروسک هایم بازی نمی کنم..... بزرگ شدم،! خود عروسکی شدم،.... آنقدر بازی ام دادند که قلبم با تکه پارچه های رنگارنگ وصله خورده است… لااقل، تو دیگر قلب پارچه ای ام را پاره نکن... شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر، شخصیت من چیزیه که من هستم اما برخورد من بستگی داره به اینکه: تو \\\"كی باشی\\\"
---------------
در بازى رفاقت دیدم نارفیقانى را كه بر دل ساده رفیقشان خنجر زدند و خنده زنان فكركردند زرنگى كرده اند؛ تلنگرى خوردم كه رفاقت رسم انسان است نه هر بى سر و پایى پس بدان رفیقت كیست...دوستیهاخاموش میشوندامافراموش نمیشونددرمرام مااگرهم خاموشی باشدفراموشی اصلانیست!
-------------------
زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن...
-------------------
پیداست هنوز شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبریز حقایق شده است
است که با درد موافق شده است تلخ
عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است
----------------
دست از سر ما بردار ، کنار تو نمی مونم
یه روز می گفتم عاشقم ، اما دیگه نمی تونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست ، قصه ی ما تموم شده
حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده
دروغ می گفتی که ، برم از بی کسی دق می کنی
اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی
یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام
قسم می خوردی پیش من که جز تو عشقی نمی خوام
دست خودم نیست که دیگه هیچکسی باور ندارم
این چیزا تقصیر توه تلافیشو در می یارم
--------------------
مانند شیشه 'شكستنم' آسان بود...ولی دیگر به من'دست نزن'،این بار'زخمی ات' خواهم كرد!!
------------------
اینجا زمین است ، زمین گرد است !
توئی که مرا دور زدی .. فردا به خودم خواهی رسید !!
حال و روزت دیدنی است ..
...............
زندگــــی مرا بــــارها و بــــارها درهم کــــوبیده ... اما صــــدای شکستنم را کسی نخواهد شنید ... این منــــم، قهرمان خـــودم ...
--------------------
ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻮﺵ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﺎﺷﻪ
.1 ﺑﺮﻭ ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﻧﻤﯿﺸﻢ
.2 ﻣﺚ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺮﺕ ﺷﻠﻮﻏﻪ .ﺑﺎﯼ
.3ﺑﺮﻭ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺵ
ﺑﺒﯿﻦ ﺍﯾﻨﺎﺭﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﻧﺎﻣﻮﺳﺎ ﺑﺰﺍﺭ ﺩﻣﻪ ﺩﺭ ﺁﺷﻐﺎﻟﯽ ﺑﺒﺮﻩ
...ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻤﯿﺮ ﺍﻣﺎ ﺯﺍﭘﺎﺱ ﻋﺸﻖ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻮ |:
------------------------------
اخه مگه کی هستی؟! چرا فکر می کنی که زرنگی... چشاتــو وا کن و ببین با کی داری می جنگی.... به این در اون در میزنی آخه که چی شه؟! دادی بازی این دلارو اینجوری که نمیشه... اینجوری که نمیشه ...کور خوندی که فک کنی که ساکتم من همیشه حس می کنم این عشق من داره بازیچه میشه زندگی تــو مدیونمی بهت میلی ندارم نبینمت اینورا آخه بهت حسی ندارم دیگه واسه حرفای تــو هیچ وقتی ندارم ختم کلوم حرفام دیگه حوصله تــو ندارم . . . با عکسات تــو نبودنت یه عمری صبر می کردم چپ که نگات میکردن شر بپا می کردم لیاقتت اونایی که عشقشون دوروزه این چیزارو که می بینم کل تنم می سوزه.......
-+----
بــــرو ...! ترس از هیـــچ چیز ندارم ... وقتـــی یقین دارم بیشتـــر از من کســی / دوستت نخــواهــ♥د داشت .../ بیشتـــر از من کســـی طاقت کـــم محلـــی هایت را نـــدارد ...! بـــــــــرو ... ترس برای چهـ...؟! وقتـــی میدانم یکـــ روز تــُف می اندازی به روی تمـــام آن هایــی که به خاطرشـــان من را از دست دادی ...
...........
روزی می رسد که در خیال خود ؛
جای خالی ام را حس کنی !
در دلت با بغض بگویی : " کاش اینجا بود " ....
اما ....
من دیگر به خوابت هم نمی آیم ... !!! ایجاد کننده وبلاگ : leon scoot kennedey